عکسهای بیشتر را در لینک ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 13:11 توسط هاله ماه
|

+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:44 توسط هاله ماه
|

+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 20:30 توسط هاله ماه
|


+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:4 توسط هاله ماه
|



+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 20:51 توسط هاله ماه
|


+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:4 توسط هاله ماه
|


+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:46 توسط هاله ماه
|


+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 20:4 توسط هاله ماه
|


+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 18:53 توسط هاله ماه
|

به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
![]()
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 18:17 توسط هاله ماه
|
